السيد الخميني

19

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )

كه به هر فجورى دسترسى پيدا كند مضايقه نكند ، و هر مالى از هر راهى به دستش مىآيد از آن رو برگردان نباشد ، و هر چه مطابق با ميل او است مرتكب شود ، و اگر چه مستلزم هر امر فاسدى گردد . و منافع غضب كه ملكهء نفس شد و از آن ملكات و رذايل ديگر پيدا شد آن است كه به هر كس دستش رسيد با قهر و غلبه ظلم كند ، و هر كس با او مختصر مقاومتى كند هر چه بتواند با او بكند ، و با اندك ناملايمى جنگ و غوغا به پا كند ، و به هر وسيله شده مضارّ ناملايمات خود را از خود دور كند و لو منجر به هر فسادى در عالم هم بشود . و همين طور منافع نفس صاحب واهمهء شيطانيه كه در آن اين ملكه رسوخ پيدا كرده اين است كه با هر شيطنت و خدعه شده كار غضب و شهوت را راه بيندازد ، و با هر نقشهء باطلهء شده بر بندگان خدا رياست كند ، گرچه به بيچاره نمودن يك عائله باشد يا به بينوا نمودن يك شهر يا مملكت . اين‌ها منافعى است كه اين قوا دارند در صورتى كه در تحت تصرف شيطان باشند . در صورتى كه وقتى درست فكر كنيد و ملاحظهء حال اين اشخاص را بنماييد ، هر كس هر چه قوى هم باشد و هر قدر به آمال و آرزويش هم برسد ، باز هزار يك آمالش را به دست نياورده ، بلكه در اين عالم ممكن نيست آمال انسان اداره شود و هر كس به آرزويش برسد ، براى اينكه اين عالم دار مزاحمت است و موادّ اين عالم از اجراى ارادهء ما تعصى دارند ، و ميل و آرزوى ما نيز محدود به حدّى نيست . مثلا قوّهء شهويه در انسان طورى است كه اگر زنهاى يك شهر ، به فرض محال ، به دست او بيايد ، باز متوجه زنهاى شهر ديگر است . و اگر از يك مملكت نصيبش شد ، متوجه مملكت ديگر است . و هميشه آنچه ندارد مىخواهد . با اينكه اين‌ها كه گفته شد فرضى است محال و خيالى است خام ، با وجود اين تنور شهوت باز فروزان است و انسان به آرزوى خود نرسيده . و همين طور قوّهء غضب در انسان طورى مخلوق است كه اگر مالك الرقاب مطلق يك مملكت شود ، متوجه مملكت ديگر مىشود كه آن را به دست نياورده . بلكه هر چه به دستش بيايد ، در او اين قوه زيادتر مىشود . هر كس منكر است مراجعه به حال خود كند و به حال اهل اين عالم از قبيل سلاطين و متمولين و صاحبان قدرت و حشمت ، آن وقت خود تصديق ما را مىكند . پس انسان هميشه عاشق چيزى است كه ندارد و به دست او نيست . و اين